به نام خدای حقیقت که یک لحظه دوریش را قابل تحمل نمی بینم. حتی اگر خطوط زنگ زده ی
ناامیدیها را زنده گرداند.
آینده ای که از لای درزهای بودن و نبودن چشمک میزند, حاوی لبخندیست که گویای تبسمی
سرشار از خوبیهاست.نه تبسمی که معنای نیشخندی تلخ و ابهام آمیز در خود داشته باشد.و
احساساتی که پر از عشق و عشقی که سرشار از تعهدات سخت و طاقت فرسا میباشد, را به
کام نبودن برساند. دیواری به نام وسوسه بین احساس علاقه و عاشق بودن چهره نمائی میکند.
دل دادن یا دل بریدن. نمیدانم آیا یارای شکستن این دیوار را خواهیم داشت ؟ نمیدانم آیا نای وارد
شدن به این راه و معنویاتش را خواهیم داشت ؟ صیقلی بس پاک و کامل برای قلب را لازم است ,
که همچون برگی در سحرگاه با قطره ی شبنمی خود را جلا میدهد. احساس علاقه همچون گل
میوه ی درختی است نارس اما شکفته, و با وزش هر نسیمی ممکن است پر پر شود. و به میوه
مبدل نگردد. عاشق شدن بسان میوه ایست که کامل رسیده و هیچ نسیمی یارای پر پر کردنش را
ندارد. یا بهتر آنست بگویم بیدی است که بهبه هر بادی نمی لرزد. اما فرقی بس بزرگ چهره نمائی
دارد, گل میوه با آب آبیاری شده و کند به سرانجام خویش می رسد. لیکن احساس علاقه با
محبت آبیاری شده و سریع به سرانجام خود میرسد. و مبدل به بیدی می شود که مالامال از قدرت
و استواری است. بیا تا استواری همچون بید را بر گزینیم, تا پر پر شدن آخر قصه نباشد. چشم به
کوه عشقت دارم تا آتشفشانش فوران کند.
به غیر از محتوای متنت خیلی قشنگ نگارش می کنی
با تشکر امیدوارم نوشته هایم مورد پسند دوستان عزیز قرار بگیرد./