به هر سو که مینگرم نشانی از تلاطم شکستهاست. امواجی که سرشار از بایدها و نبایدهاست.
چراغهائی که روشنگر شبهای ظلمت و تاریکی بودند, روزها نورافشانی دارند.تا قلبهای خسته ی
ناامیدان در شبهای بس تاریک و مخوف در حزن و اندوهی غیر قابل تحمل به سر برند.کبوترانی که
حامل پیغامهای محبت بودند, از وحشت ظلمت این شبهای بی پایان دگر سبکبالان پیش نیستند
جلادان محنت باعث وبانی این پیش آمدها میباشند.و کاپ طلائی عشق را به قلاده بسته اند. تا
هر چه طوق زرین است بر گردن بی مهران هویدا باشد. سخن از ناامیدی نیست شکوه از
مردمانیست که نام روزگار را بد نام کرده اند.چرخ گردون به روال خود در حرکت است, و هر بدی که
از مردم می بیند با تاسفی لبریز از خشم گوشزد میکند.خطاب به کسانی که در خوابی بس
عمیق از غفلت گرفتارند.عزیزم قلمم به سوی توهمات و خیالات بر روی کاغذ نمی لغزد,واقعیاتی
تلخ و تاسف بار است که مدام قلبم را میرنجاند.عشقی که هم اکنون شهر ظلمتم را آکنده از
روشنی و امید کرده توئی.و امیدی که گلهای پژمرده ی عمرم را آبیاری میکند, تا شقایقهای قلبم
سرشاد و زنده بوی خوش زندگی به خود بگیرند,وصال توست.بی شک بهاری که سرآغاز حیاتم
گشته, شکفته از قلب پاک توست.و چراغی که کلبه ی محبت قلبم را روشنی بخشیده ,
سرچشمه اش نور بی پایان محبت توست.نشانی از غم و غصه ندارم چون در قلبت جا دارم.غم و
غصه ات را بر جان خویش میزنم چون کلبه ی قلبم سرای توست.
dawamet dawamet lol
afarin
قلم زیبا و پرمحتوایی داری . زیبا شروع کردی و امیدوارم تا آخرش هم همینطور پیش بری .
موفق وموید باشی
با تشکر امیدوارم نوشته هایم مورد پسند دوستان عزیز قرار بگیرد./
و امیدوارم قادر به ادامه باشم . دلگرمی شما دوستان عزیز برای ادامه
موثر خواهد بود./